♥مــــــطالبـــــــ ـــــمذهبـــی♥

وبـ ـلاگــ شـ ـخـ ـصـ ـی حـ ـسـ ـیـ ـن
http://www.uplooder.net/
♥مــــــطالبـــــــ ـــــمذهبـــی♥

لا حَولَ وَلا قُوَۀَ اِلا بِالله العَلِیِ العَظیم تَوَکَلتَ عَلَی الحَیِّ الَذی لا یَمُوت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهم نیست نظر بذاری یا نه همینی که اومدی
و از مطاب این وبلاگ استفاده کردی ممنونم
امیدوارم دوباره سر بزنی به این وبلاگ

امکانات
ساعت فلش مذهبی

گالری............................................گالری

نوا و نماهنگ...........................نوا و نماهنگ

حــمایـت از مـــــا.................حـــــمایـت از مــا

تبلیغاتـ
شبکه اجتماعی سنگریها
نویسندگان
پیوندها

مردی که کمک خواست

 در زمان پیامبر مردی بود که گذشته ی خیلی سختی گذرانده بود ؛ روزگاری که از روی تنگ دستی حتی نمی توانست خوراک زن و کودکان خود را  فراهم کند .

 یک جمله ، فقط یک جمله توانست زندگی او را سامان دهد . 

و اما آن جمله . . . ادامه داستان در ادامه مطلب مشاهده فرمایید            




داستان زیبا و بر گرفته از داستان و راستان 

سعی کنید بخونیدش


 بهشتی باشید

التماس دعا

یاعلی

:)


اون جمله یک جمله معمولی نبود بلکه یک راهی برای بهتر زیستن بود.    

آن مرد یکی از اصحاب پیامبر بود.  

در یک روز که دیگر کارد به استخوانش رسیده بود ، با مشورت و پیشنهاد همسرش تصمیم گرفته بود که برود و وضع خود را برای پیامبر و از آن حضرت استمداد مالی کند  با همین نیت رفت ، ولی قبل از آن که حاجت خود را بگوید این جمله از زبان پیامبر به گوشش خورد:

((هر کس از ما کمکی بخواهد به او کمک می کنیم ، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بی نیاز می کنند))

آن روز جیزی نگفت و به خانه ی خویش برگشت . باز  با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود روبه رو شد ، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس پیامبر حاضر شد ، و همان جمله را دوباره از پیامبر شنید: 

((هر کس از ما کمکی بخواهد به او کمک می کنیم ، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بی نیاز می کنند)) 

این دفعه هم  نیز بدون اینکه حاجت خود را باز گو کند ، به خانه برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر و ضعف و نا توانی می دید، برای سومین بار با همان نیت به محضر پیامبر رفت و باز هم همان جمله را شنید: 

((هر کس از ما کمکی بخواهد به او کمک می کنیم ، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بی نیاز می کنند))

 این بار که آن جمله راشنید ، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس می کرد. حس کرد که کلید مشکلات خویش را در همین جمله یافته است . وقتی که خارج شد با قدمهای منطمنتری راه می رفت . با خود فکر می کرد که دیگر هرگز به  دنبال کمک و مساعدت بندگان نخواهم رفت. و از خدا خواست که در کار ها کمکش کند .  

با خودش تصمیم گرفت که برود به صحرا و هیزم جمع آوری کند و آن ها را بفروشد.هیزم جمع کرد و فروخت و از کار خود اذت بسیار برد. چندی بعد برای خود حیوان و ابزار مربوط به کار خود را خرید و با ادامه دادن کار خود صاحب سرمایه و غلامانی شد. 

روزی پیامبر اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود: 

((هر کس از ما کمکی بخواهد به او کمک می کنیم ، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بی نیاز می کنند))

نظرات  (۷)

  • پایگاه مذهبی شهید حججی
  • به وبگاه شهید حججی سربزنید
  • اللهم عجل لویک الفرج...
  • سلام
    از شما بابت قرار دادن این مطلب زیبا واقعا متشکرم..انشاءالله در پناه حق سالم وسلامت باشید
    (ومن الله توفیق)
    پاسخ:
    سلاااااااااااااااااااااااام ممنون
    -------------------
    بهشتی باشید
    التماس دعا
    یاعلی
    :)
    سلام وبلاگ خوبی داری اگه مایلی تبادل لینک کنیم
    باتشکر....
  • ایستگاهی برای مطالعه آزاد
  • سلام همسنگر. خدا قوت . وبلاگ مفید و سازنده ای دارید. اگه مایل به تبادل لینک بودید خبر بدید.
    بسیار عالی

    پاسخ:
    ممنون

    بهشتی باشید
    التماس دعا
    یاعلی
    :)
  • بهروزبرانزاده
  • سلام مرسی واقعاوبلاگت زیباست یاعلی
    پاسخ:
    ممنون

    بهشتی باشید
    التماس دعا
    یاعلی
    :)
  • عاشق ولایت
  •  بسیار آموزنده
    ممنون
    پاسخ:
    بهشتی باشید
    التماس دعا
    یاعلی
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی